تبليغاتX
.دمندان 8:25 PM.
     
       
 
 

.: ME:.

 



بی تردید
این نیز خواهد گذشت...

     

     

 

.: Times go :.

 

•اردیبهشت 1391• •فروردین 1391• •اسفند 1390• •بهمن 1390• •دی 1390• •آذر 1390• •مهر 1390• •شهریور 1390• •خرداد 1390• •اردیبهشت 1390• •بهمن 1389• •دی 1389• •آذر 1389• •آبان 1389• •شهریور 1389• •مرداد 1389• •تیر 1389• •خرداد 1389• •اردیبهشت 1389• •فروردین 1389• •اسفند 1388• •بهمن 1388• •اسفند 1386• •بهمن 1386• •دی 1386• •مهر 1386• •اردیبهشت 1386• •فروردین 1386• •اسفند 1385• •بهمن 1385• •دی 1385• •آذر 1385• •مرداد 1385• •تیر 1385• •اسفند 1384• •بهمن 1384• •دی 1384• •آذر 1384• •آبان 1384• •مهر 1384• •شهریور 1384• •مرداد 1384• •اسفند 1383• •بهمن 1383• •دی 1383• •آذر 1383• •آبان 1383• •مهر 1383• •شهریور 1383• •مرداد 1383•

.Home.

     

 

.: linkes :.

 
     

 

دوشنبه 25 اردیبهشت1391

حذف شد....

Link

 

.:آخرین قورباغه را ببوس:.

شنبه 23 اردیبهشت1391

هیچ!!!

خالی شدم از نوشتن

احتمالا همه اش همین است وگرنه زمانی...باید برم سراغ "الف" پیش از آنکه "م" حلقه را...

نشسته ایم اینجا هی پشت بند هم رویا می بافیم و با هر کلام به یاد...خدا لعنتش کند... رویاهایش می افتم و اینکه چقدر دروغ می بافت...ترسم احتمالا و دین گریزیم ...آرایش چشمهایم قطعا از همینها سرچشمه می گیرد.

دلم می خواست کمی ناراحت باشم یا کمی خوشحال یا شاید کمی مضطرب...هیچی نیستم ...انگار اتفاقی نیوفتاده است و یادم می رود که کل کل با او فاجعه می آفریند! و یک بحث ساده خنده دار که فردا ازش کنارش بگذریم باقی نمی ماند!آه ! احتمالا ...

نمیدانم خدا وقتی اینهمه قانون می ذاشت یاد ما هم بود یا نه!

والعصر

ان الانسان لفی خسر

 

بلند بخوان

بلندتر

دلم می خواهد سرم را بگذارم روی میز و صدایت توی اتاق بپیچد که می خوانی والعصر...

بلند بخوان

کمی بلندتر

چشمهایم دیگر نمی شوند!

 

Link

 

.:You Make My DREAMS:.

چهارشنبه 30 فروردین1391

"والعصر

ان الانسان لفی خسر"

چشمهایم را می بندم -بدون در نظر گرفتن سیاهی زیر چشمهایم - زیباتر می شم...

می شنوم...آرام می خواند "والعصر " ...زمزمه لبهایش را می بینم...بازهم آرام می خواند

تلفنم زنگ می خورد پشت شماره ایی ناشناس صدای آشنای بدی میاید:"تو دروغگوی..."

بقیه صدایش رانمی شنوم اوهم قطره اشک  گوشه چشمم را...عادتش شده تهمت زدن!!

 

بازهم چشمهایم را می بندم تو بازهم می خوانی

"والعصر "

لبخند که می زنم

دستهایت را می بینم

و دورتر می شم...

کسایی پیامکی داده تویش همه چیز پرسیده از پروژه ایی که خواسته بوده تا...ولی نمی پرسد رویاهایم کجا مانده...

دلم  می گیرد به یاد میآورم:

-"انما امره اذا اراد شیئا ان یقول له کن فیکون

فسبحان الذی بید ملکوت کل شی و الیه ترجعون "-

 

Link

 

سه شنبه 16 اسفند1390

جا ماندم...پشت تردیدی نابهنگام!

---چله نشین فردایم...

Link

 

شنبه 13 اسفند1390

دلم می خواهد عادی باشد خیلی عادی..بدون ابهام.

◘◘◘

Link

 

شنبه 6 اسفند1390

چهارشنبه هامان به اخر خط رسیده اند

انگار آدمها هرچه پیرتر می شوند شاعرتر می شوند...

کافی است چهارشنبه باشد تا معنای شعر را بلند بلند با چشمهایت تعقیب کنی وقتی که هست و تو رفتنش را می بینی....

توی تناسخ بعدیم چهارشنبه می شوم و آنقدر توی چهارشنبه ها تکرار می شوم که یا تمام شوم یا چهارشنبه ها توی تقویم حذف شوند می دانم محالست که بفهمی که من مدام با چشمهایم تو را صدا میکردم...

♣♣♣

هه عزیزیم برای بعد از مردنم آنقدر برنامه ریخته ام که حتی وقت سرخاراندن هم نخواهم داشت.

Link